KIM V
part 43
کیم وی
[[ سلام خوشگلا
پارت ۴۲ توی کامنتای پارت ۴۱ هست
شرطا کامل شد ولی من ازتون توقع حمایت بیشتری رو دارم
طبیعتا با ۲۳۰ تا فالوور باید طی دو روز حداقل ۶۰ تا لایک رو بگیره ولی متاسفانه این اتفاق نمیوفته
پس ازتون میخوام برای پارت های بعدی تمام تلاشتون رو بکنید💘💘 ]]
تهیونگ
صبح با صدای مرغ های دریایی از خواب بیدار شدن
ساعتو نگاه کردم ۸ و نیم بود
اوه چقدر خوابیدم
برگشتم ا.ت رو بیدار کنم که دیدم رو تخت نیست با تعجب بلند شدم و ملافه رو از روی تخت جمع کردم انداختم توی سبد کنار حموم
شلوارمو از روی زمین برداشتم و پوشیدم
بیرون اتاق رفتم
ا.ت تو آشپزخونه در حال آشپزی بود با یه پیراهن سفید که از بزرگیش کاملا مشخصه که ماله من
آروم جلو رفتم و از پشت بغلش کردم
ا.ت: تهیونگ انقدر یهویی بغلم نکن میترسم یه خبری بده میای
تهیونگ : عادت میکنی بیبی. کمرت درد نمیکنه توت فرنگی؟
چقدر زود بلند شدی ؟
همونطور که داشت صبحانه رو درست میکرد سرشو تکیه داد به شونم و با دلبری گفت:
یکم کمرم تیر میکشه اما در کل خوبم می خوام عشقی که شوهرم بهم داده رو با یه صبحونه خوشمزه کامل کنم
با حرفش قند تو دلم آب شد
اخه چرا انقدر این توله دلبر و شیرین زبونهه!؟
برش گردوندم و لبامو محکم کوبوندم رو لبای عروسکیِ پف کردش و چند تا مک محکم ازش گرفتم
تهیونگ: بیبی من چقدر قشنگ قشنگ حرف میزنه شاگرد نمی خوای ؟
ا.ت: اگر بری دوش بگیری بوی رابطه ی دیشبمون از تنت بره بهش فکر میکنم ددی
بلند خندیدم این خرگوش زیادی بی حیا شده ولی من عاشق این روی شیطونشم
تهیونگ : میخوای قبلش یه راند دیگه بریم بیبی
بعد دستمو به باسنش رسوندم و فشارش دادم
ا.ت با اخمای کیوت دستامو باز کرد و گفت
لازم نکرده همینجوری هم حسابی جر خوردم تهیونگ پایین تنم رو حس نمیکنم
بعدشم من حموم رفتم
زود باش برو دوش بگیر تا آماده میشه صبحونه
تهیونگ : باشه توت فرنگی
سریع یه دوش ۵ دقیقه ای گرفتم و لباسای تمیز پوشیدم اومدم بیرون
تهیونگ: به به همسرِ با استعدادم چیکار کرده چرا انقدر زیاد درست کردی؟
ا.ت: میخوام برای بقیه هم ببرم حالا بشین فعلا ما بخوریم دارم ضعف میکنم
اومدم شروع کنم که ا.ت اومد روی پام نشست و گفت:
ا.ت باسنش درد میکنه ته ته، میشه اینجا بشینه؟
تهیونگ: این پاها متعلق به شماست توت فرنگی
بعد کمرشو گرفتم و بالاتر کشیدمش تا راحت تر باشه
یه لقمه خودم میخوردم یه لقمه هم به ا.ت میدادم . بعد از کلی شیطونی صبحانمون تموم شد و رفتیم آماده بشیم
ا.ت: وای ته من چی بپوشم همه جامو کبود کردی
نه شلوارک و تیشرت میتونم بپوشم نه مایو
تهیونگ: فکر کردی پاهات کبود نبودن اجازه میدادم جلو بقیه شلوارک یا مایو بپوشی؟
پاهای خوشگل و سفیدت مال خودمهه
بیا ا.ت این شلوار نخی سفیدو بپوش با این تاپ سفید
لباس ها رو پوشید که واقعا هم بهش میومد
جلوی پیراهن هم گره زد
منم یه مایو مشکی پوشیدم و یه پیرهن سفید هم پوشیدم که جلوش رو باز گذاشتم
ا.ت: تهیونگ بیا این کرم ضد آفتاب رو بزن پوستت نسوزه
با اخم به دکمه باز لباسم نگاه کرد
زیر لب غر غر کرد: به من میگه اجازه نداری شلوارک بپوشی بعد خودش هشت پکاشو انداخته بیرون و
مایو تنگ پوشیده
تهیونگ: بیبی این فقط برای موقع شنا هست اون شلوارک قهوه ای تا زانو هم میپوشم
دکمه لباسم هم میبندم خوبه ؟
ا.ت: نه باز من مجبورم اینطوری بیام
تهیونگ: دفعه بعد خودمون اومدیم هر جور دوست داشتی بیا باشه قشنگم؟
ا.ت: باشه
وسایلو برداشتم
در کلبه رو قفل کردم
دست ا.ت هم گرفتم بریم سمت بقیه
ا.ت: اه چه هوای خوبی صبر کن تهیونگ
دمپایی هاشو درآورد گرفت دستش
ا.ت: میخوام شن ها رو زیر پام لمس کنم حس خیلی خوبی داره تو هم در بیار ته
تهیونگ: منم دمپایی در آوردم و گفتم اره واقعا احساس خوبی داره
بالاخره به بقیه رسیدیم
جین: میبینم بعضی ها دیشب برنامه کردن حالا بگید ببینم خوش گذشت؟
شین هه: باید دیشب میدیدی جین منکه دخترم می خواستم ا.ت رو بکن_
ا.ت سریع دوید و جلوی دهن شین هه رو گرفت
ا.ت: هه هه شین هه جان بسه دوست مشنگم
خانم لی: تهیونگ جان بابای ا.ت رفت سمت فروشگاه برو ببین کمک نمی خواد
تهیونگ : باشه اوما
پیشونی ا.ت رک بوسیدم و رفتم
معلومه میخوان توت فرنگیم رو اذیت کنند
ا.ت
بعد از اینکه تهیونگ رفت
با ۸ جفت چشم خبیث رو به رو شدم
مامان: چند راند شد ؟
ا.ت: از تو و بابا کمتر نباشه بیشتر نیست
با پرویی نشستم رو صندلی که نالم در اومد
مامان: قشنگ معلومه
حالا بچه مچه که پس ننداختید
شین هه: بعید نیست با اون لباسایی که ا.ت دیشب پوشیده بود باید یه هفت قلو کاشته باشه تهیونگ
ا.ت: حالا خوبه خودت هم از من قرض گرفتی چرا از خودت نمیگی شین هه جان
در ضمن هم تهیونگ و هم من حواسمون بود
کیم وی
[[ سلام خوشگلا
پارت ۴۲ توی کامنتای پارت ۴۱ هست
شرطا کامل شد ولی من ازتون توقع حمایت بیشتری رو دارم
طبیعتا با ۲۳۰ تا فالوور باید طی دو روز حداقل ۶۰ تا لایک رو بگیره ولی متاسفانه این اتفاق نمیوفته
پس ازتون میخوام برای پارت های بعدی تمام تلاشتون رو بکنید💘💘 ]]
تهیونگ
صبح با صدای مرغ های دریایی از خواب بیدار شدن
ساعتو نگاه کردم ۸ و نیم بود
اوه چقدر خوابیدم
برگشتم ا.ت رو بیدار کنم که دیدم رو تخت نیست با تعجب بلند شدم و ملافه رو از روی تخت جمع کردم انداختم توی سبد کنار حموم
شلوارمو از روی زمین برداشتم و پوشیدم
بیرون اتاق رفتم
ا.ت تو آشپزخونه در حال آشپزی بود با یه پیراهن سفید که از بزرگیش کاملا مشخصه که ماله من
آروم جلو رفتم و از پشت بغلش کردم
ا.ت: تهیونگ انقدر یهویی بغلم نکن میترسم یه خبری بده میای
تهیونگ : عادت میکنی بیبی. کمرت درد نمیکنه توت فرنگی؟
چقدر زود بلند شدی ؟
همونطور که داشت صبحانه رو درست میکرد سرشو تکیه داد به شونم و با دلبری گفت:
یکم کمرم تیر میکشه اما در کل خوبم می خوام عشقی که شوهرم بهم داده رو با یه صبحونه خوشمزه کامل کنم
با حرفش قند تو دلم آب شد
اخه چرا انقدر این توله دلبر و شیرین زبونهه!؟
برش گردوندم و لبامو محکم کوبوندم رو لبای عروسکیِ پف کردش و چند تا مک محکم ازش گرفتم
تهیونگ: بیبی من چقدر قشنگ قشنگ حرف میزنه شاگرد نمی خوای ؟
ا.ت: اگر بری دوش بگیری بوی رابطه ی دیشبمون از تنت بره بهش فکر میکنم ددی
بلند خندیدم این خرگوش زیادی بی حیا شده ولی من عاشق این روی شیطونشم
تهیونگ : میخوای قبلش یه راند دیگه بریم بیبی
بعد دستمو به باسنش رسوندم و فشارش دادم
ا.ت با اخمای کیوت دستامو باز کرد و گفت
لازم نکرده همینجوری هم حسابی جر خوردم تهیونگ پایین تنم رو حس نمیکنم
بعدشم من حموم رفتم
زود باش برو دوش بگیر تا آماده میشه صبحونه
تهیونگ : باشه توت فرنگی
سریع یه دوش ۵ دقیقه ای گرفتم و لباسای تمیز پوشیدم اومدم بیرون
تهیونگ: به به همسرِ با استعدادم چیکار کرده چرا انقدر زیاد درست کردی؟
ا.ت: میخوام برای بقیه هم ببرم حالا بشین فعلا ما بخوریم دارم ضعف میکنم
اومدم شروع کنم که ا.ت اومد روی پام نشست و گفت:
ا.ت باسنش درد میکنه ته ته، میشه اینجا بشینه؟
تهیونگ: این پاها متعلق به شماست توت فرنگی
بعد کمرشو گرفتم و بالاتر کشیدمش تا راحت تر باشه
یه لقمه خودم میخوردم یه لقمه هم به ا.ت میدادم . بعد از کلی شیطونی صبحانمون تموم شد و رفتیم آماده بشیم
ا.ت: وای ته من چی بپوشم همه جامو کبود کردی
نه شلوارک و تیشرت میتونم بپوشم نه مایو
تهیونگ: فکر کردی پاهات کبود نبودن اجازه میدادم جلو بقیه شلوارک یا مایو بپوشی؟
پاهای خوشگل و سفیدت مال خودمهه
بیا ا.ت این شلوار نخی سفیدو بپوش با این تاپ سفید
لباس ها رو پوشید که واقعا هم بهش میومد
جلوی پیراهن هم گره زد
منم یه مایو مشکی پوشیدم و یه پیرهن سفید هم پوشیدم که جلوش رو باز گذاشتم
ا.ت: تهیونگ بیا این کرم ضد آفتاب رو بزن پوستت نسوزه
با اخم به دکمه باز لباسم نگاه کرد
زیر لب غر غر کرد: به من میگه اجازه نداری شلوارک بپوشی بعد خودش هشت پکاشو انداخته بیرون و
مایو تنگ پوشیده
تهیونگ: بیبی این فقط برای موقع شنا هست اون شلوارک قهوه ای تا زانو هم میپوشم
دکمه لباسم هم میبندم خوبه ؟
ا.ت: نه باز من مجبورم اینطوری بیام
تهیونگ: دفعه بعد خودمون اومدیم هر جور دوست داشتی بیا باشه قشنگم؟
ا.ت: باشه
وسایلو برداشتم
در کلبه رو قفل کردم
دست ا.ت هم گرفتم بریم سمت بقیه
ا.ت: اه چه هوای خوبی صبر کن تهیونگ
دمپایی هاشو درآورد گرفت دستش
ا.ت: میخوام شن ها رو زیر پام لمس کنم حس خیلی خوبی داره تو هم در بیار ته
تهیونگ: منم دمپایی در آوردم و گفتم اره واقعا احساس خوبی داره
بالاخره به بقیه رسیدیم
جین: میبینم بعضی ها دیشب برنامه کردن حالا بگید ببینم خوش گذشت؟
شین هه: باید دیشب میدیدی جین منکه دخترم می خواستم ا.ت رو بکن_
ا.ت سریع دوید و جلوی دهن شین هه رو گرفت
ا.ت: هه هه شین هه جان بسه دوست مشنگم
خانم لی: تهیونگ جان بابای ا.ت رفت سمت فروشگاه برو ببین کمک نمی خواد
تهیونگ : باشه اوما
پیشونی ا.ت رک بوسیدم و رفتم
معلومه میخوان توت فرنگیم رو اذیت کنند
ا.ت
بعد از اینکه تهیونگ رفت
با ۸ جفت چشم خبیث رو به رو شدم
مامان: چند راند شد ؟
ا.ت: از تو و بابا کمتر نباشه بیشتر نیست
با پرویی نشستم رو صندلی که نالم در اومد
مامان: قشنگ معلومه
حالا بچه مچه که پس ننداختید
شین هه: بعید نیست با اون لباسایی که ا.ت دیشب پوشیده بود باید یه هفت قلو کاشته باشه تهیونگ
ا.ت: حالا خوبه خودت هم از من قرض گرفتی چرا از خودت نمیگی شین هه جان
در ضمن هم تهیونگ و هم من حواسمون بود
- ۲.۰k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط